در

آیت‌الله خمینی و ‘نظریه امام’؛ از تقیه شیعه تا انقلابیگری زیدیه (www.bbc.com)

  • مسعود رضوانی
  • پژوهشگر دین و فلسفه

نظریات انقلابی روح الله خمینی بابی جدید در تاریخ اسلام سیاسی است. مسعود رضوانی، پژوهشگر دین و فلسفه در یادداشتی برای صفحه ناظران با اشاره به اینکه نظریات انقلابی و سیاسی روح الله خمینی قرابتی با تاریخ فقه شیعه دوازده امامی ندارد این نظریات را متاثراز نظریات شیعیان هفت امامی/ اسماعیلیان و بخصوص پنج امامی/زیدیان دانسته است.

توضیح تصویر،

نظرات انقلابی آیت‌الله خمینی و پیروان او، افتراقی بنیادین با مشی هزار و چهارصد ساله شیعیان دارد. شیعیان دوازده‌امامی، برای قرنها قیام مسلحانه علیه حاکم مسلط و اقدام عملی برای امر به معروف و نهی از منکر را جایز نمی‌دانسته‌اند. شیعیان زیدی (پیروان زید بن علی) اما یکی از مهمترین شرایط امام را قیام مسلحانه بر علیه حکام جور تلقی کرده‌اند

شیعه اثنی عشری و گردش به زیدیه

نظرات انقلابی آیت‌الله خمینی و پیروان او، افتراقی بنیادین با مشی هزار و چهارصد ساله شیعیان دارد. شیعیان دوازده‌امامی، برای قرنها قیام مسلحانه علیه حاکم مسلط و اقدام عملی برای امر به معروف و نهی از منکر را جایز نمی‌دانسته‌اند. شیعیان زیدی (پیروان زید بن علی) اما یکی از مهمترین شرایط امام را قیام مسلحانه بر علیه حکام جور تلقی کرده‌اند.

این تفاوت نظری ریشه در اختلافی تاریخی بین امام پنجم و ششم محمد باقر و جعفر صادق با زید فرزند امام چهارم شیعیان (علی ابن حسین) درباره قیام بر علیه امویان دارد. چنانچه می‌دانیم، امام پنجم و ششم شیعیان امامی (یعنی محمد باقر و جعفر صادق) زید را به طور مکرر از قیام نهی کردند و به او هشدار دادند که نهایت کار او چیزی جز مرگ نخواهد بود. علیرغم این توصیه‌ها، زید علیه امویان قیام کرد و در نهایت کشته شد. در پی این اختلاف‌نظرها، شیعیانِ جهادگرا زید ابن علی را به عنوان امام خود اعلام کردند و نهایتاً مذهب زیدیه را شکل دادند و مخالفان آنان در اطراف جعفر صادق و سپس فرزندان او باقی ماندند و اثنی‌عشری شدند.

این ویژگیِ مخالفت با فعالیت سیاسی و جهاد علیه قدرت حاکم تبدیل به یکی از بنیادهای نظری و عملی شیعه اثنی‌عشری تا قرن چهاردهم باقی ماند. آیت‌الله خمینی این سنت دیرپا را دگرگون کرد؛ او مبدع نظریه حکومت اسلامی در زمان غیبت امام معصوم بود، به طور عملی درگیر فعالیت سیاسیِ خونین با نظام مستقر شد، و پس از سرنگونی، خود در راس آن قرار گرفت. این همسویی نظری و عملی از آنجا دارای اهمیت است که امامیه و زیدیه در قرون اولیه تاریخ اسلام روابطی خصمانه داشته‌اند و از قضا زیدیان در روایات امامیه گاه همسنگ ناصبیان دانسته شده و مورد لعن و طعن آنان قرار گرفته بودند. همچنان که بزرگان زیدی نیز کتبی در رد مکتب جعفری نگاشتند و آنان را اهل آتش دوزخ دانستند.

طرفه آنکه، بر خلاف تصریحات موجود در برخی آثار علمای امامیه مبنی بر بطلان زیدیه، آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۹۵ در درس خارج خود به تمجید از زید پرداخته است: “جناب زید، این بزرگوار که جزو برترین شخصیتهای خاندان پیغمبر(ص) است، جزو شهدای نامدار عترت طیبه است. شخصیت بسیار بزرگی است و انسان والا. دربارۀ این شهید بزرگوار بعضی‌ها دچار اشتباهند به تصور اینکه این بزرگوار بر خلاف ممشای ائمه حرکت کرده است و قیام کرده است. یک روایتی هم از امام باقر نقل می‌شود که ایشان را منع کردند از قیام، که اگر این روایت، روایتِ درستی باشد؛ که حالا محل کلام است، خوب، ایشان گوش کردند دیگر، زمان امام باقر حرکتی نکردند، حرکت ایشان زمان امام صادق بود. کسی شرح حال این بزرگوار را بخواند، خواهد دید که ایشان، از شاخص‌ترین و نورانی‌ترین چهره‌های اهل‌بیت(علیهم السلام) است”.

همچنین، آیت‌الله خامنه‌ای دستور به بازسازی مزار ابومحمد حسن اطروش معروف به ناصرالحق از بزرگان زیدیه در آمل داد که بنابر گزارشات منتشر شده در منابع خبری ایرانی این امر به درخواست شیعیان زیدی یمن انجام شده است. در سال ۹۲ نیز همایش بین‌المللی بزرگداشت ناصر الحق در آمل با شرکت محسن قمی، معاون ارتباطات بین‌المللی دفتر رهبری، محمدحسن اختری دبیر کل مجمع جهانی اهل‌بیت،و نورالله طبرسی نماینده ولی فقیه در مازندران برگزار شده است. به نظر می‌رسد این قرائن چیزی بیش از شباهتهای صرف باشند.

علاوه براین اگرچه در صورت مشروح مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی در سال ۵۸ و پیش نویس قانون نامی از زیده به چشم نمی‌آید و بحثی نیز بر سر آن درنگرفته است اما در خروجی نهایی زیدیه در کنار مکاتب اربعه اهل سنت از مذاهب مشروع نام برده شده است. گفته می‌شود که آیت‌الله شریعتمداری به این امر معترض شده که به چه دلیل نام زیدیه در قانون به رسمت شناخته شده ولی نامی از اسماعیلیان نیامده است در حالیکه دومی به مراتب نزدیکتر از اولی به تشیع است و در ایران پیرو دارد؟

بخشی از این همسویی ممکن است به استقبال زیدیان یمن بخصوص جنبش حوثیها از انقلاب ایران مربوط باشد برخلاف اسماعلیان که روابطی حسنه با حکومت پهلوی داشتند ولی بعد از انقلاب مورد بی مهری قرار گرفتند. نماینده زیدیان در اوان پیروزی انقلاب به ایران آمده و لفظ “امام” را برای آیت الله خمینی استفاده کرد. اما نقطه اشتراک آیت‌الله خمینی و زیدیان در این نیز بوده که از نظر زیدیان امام باید حاضر (و نه غایب) باشد، قیام مسلحانه کرده باشد و “سید” باشد که همگی در آیت‌الله خمینی جمع بوده است. همچنین می‌دانیم که بدرالدین حوثی رهبر و موسس انصارالله تلاشهای بسیاری برای مبارزه با تعالیم وهابی در یمن کرده بود و بر آن بود که زیدیان را بیشتر به امامیه نزدیک کند. گفته می‌شود در دهه اخیر بسیاری از مناسک امامیه بخصوص سبک ایرانی آن وارد آداب دینی حوثیها شده است از جمله عزاداری امام حسین و بزرگداشت برخی اعیاد مذهبی شیعهیان دوازده امامی.

این همگرایی با زیدیه در نقطه مقابل برخورد جمهوری اسلامی با اسماعیلیان است که اتفاقاً از جهات متعددی به امامیه نزدیکترند از جمله درباب نفی مشروعیت دو خلیفه نخستین (ابوبکر و عمر)، باور به مقام باطنی تکوینی و موروثی برای امام، علم امام به غیب، عصمت او از گناه و خطا و اهمیت تقیه. میدانیم که نماینده اسماعیلیان حتی به مجمع تقریب مذاهب اسلامی نیز پذیرفته نشده است.

شاید دلیل ترجیح زیدیان بر اسماعیلیان در جمهوری اسلامی، یکی مشی غیرسیاسی اسماعیلیان دست‌کم در سده‌های اخیر در مقابل انقلابی‌گری زیدیان باشد و دیگری رابطه نه‌چندان خوب اسماعیلیان با فقه ظاهری که گاه حتی به تعطیل شریعت نیز انجامیده است. بخش دیگری از این بی مهری تشیع انقلابی دوازده امامی به اسماعیلیان هفت امامی بر خلاف شیعیان پنج امامی زیدیه از این واقعیت نشات می‌گیرد که تاریخ شیعیان هفت امامی اسماعیلی بعلاوه عناصر باطنی و عرفانیِ آن، چنان با فرهنگ ایرانی و زبان فارسی ممزوج است که می‌تواند آن را تبدیل به رقیبی جذاب و قدرتمند برای ایدئولوژی تشیع انقلابی دوازده امامی کند. رقیبی که در عین فراهم آوردن منابع غنی عرفانی به زبان فارسی، از بدنامیهای فقه ظاهر نیز پیراسته است.

قابل توجه آنکه غیر از قاضی نعمان، بقیه بنیانگذاران الهیات و فلسفه اسماعیلی ایرانی هستند و افراد نامداری از این مذهب چون حسن صباح و ناصر خسرو شهره عام و خاص هستند. اما زیدیان به دلیل نزدیکی به اهل سنت و نیز فقدان پیوند عمیق با حوزه فرهنگ ایرانی چنین جذابیتی ندارند. البته جمهوری اسلامی در سیاست خارجی از هر دو گروه استفاده می‌کند هم از علویان نزدیک به اسماعیلیه در سوریه و هم از زیدیان در یمن.

توضیح تصویر،

شیعه امامی تاریخی درآمیخته با سکوت سیاسی، تقیه، و تاکید بر جنبه‌های علمی و فضیلتهای فردی دارد. این پیشینه‌، فاقد ابزارهای نظری لازم برای قیام و تشکیل حکومت است. همین موجب رسوخ بسیاری از مفاهیم، شعارها و نظریه‌های زیدی -که قیام امام در آن محوریت دارد- به منظومه فکری شیعه انقلابی شده است

شرایط امام چیست؟

یکی از مهمترین تفاوتهای شیعه امامی با زیدیه بر سر شرایط امام است. زیدیان هر یک از نوادگان حسن و حسین (فرزندان علی از فاطمه) را که عالم به دین و متقی باشد، قیام مسلحانه کرده باشد، خواهان تاسیس حکومت باشد و مردم را به پشتیبانی فرابخواند دارای شرایط امام می‌دانستند. بنابراین از دید آنان، بر خلاف امامیه و اسماعیلیه، لازم نبود امام منصوص باشد یعنی خداوند او را منصوب کرده باشد. حتی برخی از زیدیان بر این باور بودند که ممکن است فردی اعلم و اتقی (یعنی عالم ترین و متقی ترین) هم نباشد ولی امامت را به عهده بگیرد. بر همین منوال، زیدیان ابوبکر و عمر را خلفایی مشروع می‌دانستند در حالیکه اعتقاد داشتند علی فضیلتهای اخلاقی و فقهی بیشتری بر دو خلیفه نخست داشت.

زیدیان همچنین قائل به عصمت امام نبودند و مانند امامیان و اسماعیلیان امام را قطب عالم و آدم نمی‌دانستند. این موضع حداقلی زیدیان در مورد شرایط امام تشکیل حکومت را تبدیل به امری روزمره و عملی نمود. اگر از دید امامیه، امام، منصوبِ از آسمان بود که دسترسی او به قدرت سیاسی یا حمایت یا عدم حمایت مردم از او اساساً مدخلیتی در این انتصاب الهی نداشت، از نظر زیدیه بدون خیزش برای تشکیل حکومت، امامت اساساً بی معنا بود. در اولی امامت امری باطنی و آسمانی و در دیگری امامت امری این جهانی و ظاهری بود که با نظریه خلافت در اکثریت اهل سنت مشابه بود.

از این جهت اصرار آیت‌الله خمینی بر قیام علیه طاغوت، تشکیل حکومت، اقامه احکام و حدود، و قرار گرفتن در راس چنین حکومتی با مشی سنتی امامیه ناسازگار است. اما علاوه بر آن، تقلیل شرایط امام از نصب الهی به قیام مردمی برای تشکیل حکومت، از باطن به ظاهر، و اولویت یافتن امر سیاسی بر نیروهای باطنی مشابهت عجیبی با تغییر و تحولهای عقیدتی انقلابیون شیعه ایرانی دارد. به طور خاص باید به تغییر قانون اساسی ایران در سال ۱۳۶۸ اشاره کرد که در آن نه تنها شرط اعلمیت که شرط مرجعیت نیز برای رهبری کنار گذاشته شد و صلاحیتهای سیاسی بر فضیلتهای دینی رجحان یافت. این چرخش شبه-زیدی در نظریه ولایت فقیه به هیچ وجه با رنگ و بوی فضیلتگرایانه فردی امامیه سازگار نیست.

علاوه بر این مشی سیاسی امام صادق برای شیعیان انقلابی یک مشکل نظری بنیادین ایجاد کرده است و آنان همواره کوشیده اند رویگردانی او از فعالیت سیاسی را توجیه کنند. مرتضی مطهری در این باره به صراحت گفته است: “در زمان ایشان یک وضعی پیش آمد که همه کسانی که داعیه حکومت و خلافت‌ داشتند به جنب و جوش آمدند جز امام صادق که اساسا کنار کشید…. به طور کلی این مطلب بسیار روشن‌ است که امام صادق از نظر تصدی امر حکومت و خلافت خیلی حالت کناره‌گیری‌ به خود گرفت و هیچ‌گونه اقدامی که نشانه‌ای از تمایل امام باشد به این که‌ زعامت را در دست گیرد وجود نداشت”.

امام ششم شیعیان دعوت هیچ یک از مخالفان برای زعامت قیام سیاسی را نپذیرفت و حتی حامیان خود را از پیوستن به آنان بر حذر داشت؛ چه قیام محمد ابن نفس ذکیه، چه ابوسلمه خلال، زید ابن علی یا ابومسلم خراسانی. در زمانی که جعفر صادق مرجعیت فکری و علمی انکارناپذیری در مدینه داشت، نه از این داعیان جهاد بر علیه امویان حمایت نظری کرد و نه یارانش را برای کمک به آنان گسیل داشت و نه از اموال خود و شیعیان خود برای این فعالیتهای سیاسی هزینه کرد. فهم جدایی زیدیه از امامیه از این جهت حاوی نکات جالبی درباره شیعه انقلابی امروز است.

انتقادهای زیدیه از مشی مسالمت‌آمیز امام صادق و بی‌اعتنایی او به امور سیاسی مشابهت عجیبی به انتقادهای آیت‌الله خمینی از علمای سنتی حوزه‌های علمیه دارد. شاید موارد زیر این همسانی را به طور روشنتری عیان کند.

علی ابن محمد عبیدالله عباسی علوی از علمای زیدیه در کتاب سیره الهادی الی الحق انتقادهای جدی به عدم موضع گیری امام صادق در برابر جور حکام اموی داشته است و امامت: “کسی را که خانه نشین باشد و احکام ظالمین بر او جاری باشد، و وقتی ظلمی روی می‌دهد حالش دگرگون نشود، امر به معروف و نهی از منکر نکند” را مورد تردید قرارداده است. در روایتی در کتاب کافی نیز جمعی از صوفیان به رهبری سفیان ثوری عدم ساده زیستی امام صادق را مورد سئوال قرار دادند و از او پرسیدند که “ما شما را دیده‌ایم که غذاهای خوب می‌خورید و با اینحال به مردم امر می‌کنید که از اموال خود دست بکشند تا شما از آن بهره‌مند شوید”.

این انتقادها از سکوت در مقابل حاکم ظالم شباهت عجیبی به انتقادهای آیت‌الله خمینی به علمای سنتی حوزه علمیه در زمان حکومت پهلوی دارد که او آنان را عافیت‌طلب می‌خواند. برخلاف سنت امامی و در امتداد مضامین زیدی، شهادت و جهاد تبدیل به دالهای مرکزی منظومه فکری آیت‌الله خمینی شد. در پیام مشهور او به روحانیون در سال ۶۷ بیشتر تمجیدها از روحانیت نه به نقش تعلیم و تعلم و تهذیب که به شهادت و جهاد معطوف شده است. دومین جمله این پیام به طور روشنی گواه این نقش بنیادین حماسه، قیام، و امر سیاسی در برابر سکوت، انتظار قائم، و انصراف از تشکیل حکومت است: “درود بر حاملان امانت وحی و رسالت پاسداران شهیدی که ارکان عظمت و افتخار انقلاب اسلامی را بر دوش تعهد سرخ و خونین خویش حمل نموده‌اند. سلام بر حماسه‌سازان همیشه جاوید روحانیت که رساله علمیه و عملیه خود را به دم شهادت و مرکب خون نوشته‌اند و بر منبر هدایت و وعظ و خطابه ناس از شمع حیاتشان گوهر شبچراغ ساخته‌اند. افتخار و آفرین بر شهدای حوزه و روحانیت که در هنگامه نبرد رشته تعلقات درس و بحث و مدرسه را بریدند و عقال تمنیات دنیا را از پای حقیقت علم برگرفتند و سبکبالان به میهمانی عرشیان رفتند و در مجمع ملکوتیان شعر حضور سروده‌اند”.

همچنین، از دید آقای خمینی حلقه ذکر عارفان و دعای سحر مناجاتیان همه آرزوی شهادت بوده است. عبارات خمینی در نقد روحانیون سنتی بسیار آتشین و تند است و یادآور روح قیام در زیدیه است. روح الله خمینی روحانیون غیرسیاسی را تحجرگرایان و مقدس‌نمایان احمق، مارهای خوش‌خط و خال، مروّج اسلام امریکایی و دشمن رسول اللَّه خطاب کرده است. اگرچه نقشی که آیت‌الله خمینی برای حاکم قائل بود همسنگ قرائت اسماعیلیه از امام بود (فردی که می‌تواند احکام اولیه مانند نماز و روزه را نیز تغییر دهد و تعطیل کند)، تاکید او بر فعالیت سیاسی این‌جهانی و تشکیل حکومت به قرائت زیدیان شباهت بیشتری داشت. از این جهت می توان گقت، تئوری آیت الله خمینی در باب امام، تلفیقی از نظرات زیدی و اسماعیلی بود.

توضیح تصویر،

بخش دیگری از این بی مهری تشیع انقلابی دوازده امامی به اسماعیلیان هفت امامی بر خلاف شیعیان پنج امامی زیدیه از این واقعیت نشات می‌گیرد که تاریخ شیعیان هفت امامی اسماعیلی بعلاوه عناصر باطنی و عرفانیِ آن، چنان با فرهنگ ایرانی و زبان فارسی ممزوج است که می‌تواند آن را تبدیل به رقیبی جذاب و قدرتمند برای ایدئولوژی تشیع انقلابی دوازده امامی کند. رقیبی که در عین فراهم آوردن منابع غنی عرفانی به زبان فارسی، از بدنامیهای فقه ظاهر نیز پیراسته است

نظریه غیبت و تقیه

کناره‌گیری از امر سیاسی در امامیه، به گفته پاتریشیا کرون اسلام‌پژوه معاصر، با نظریه غیبت در امام دوازدهم به اوج خود می‌رسد. برخلاف زیدیه که غالباً با نظریه غیبت امام مخالفت کردند. به گفته کرون، امامیه با ابداع نظریه غیبت امام “خود را به لحاظ سیاسی کاملاً بی‌خطر کرد. آنان دیگر امامی نداشتند که بر تخت زعامت بنشانندش همچنان که هیچ فعالیت سیاسی‌ای را نمی‌شد ماذون از جانب او تلقی کرد. در عین‌حال این موعود باوری با نظریهای درباره آینده‌ای آنچنان نامعلوم که هیچ تاثیری بر حال ندارد، بی‌اثر شد”.

گفتنی است که اگر مشروعیت هرگونه قیام سیاسی مستلزم اذن امام باشد، با غیبت او علی‌الاصول امکان قیام منتفی شده است. این به طور ضمنی به معنای پذیرش جدایی امر سیاسی از امر دینی است. هم‌اکنون این سئوال مطرح است که با حضور ولی فقیه (به مثابه امام حاضر) که اختیاراتی در حد اختیارات رسول‌الله دارد و می‌تواند احکام شرعی را جعل یا نسخ یا تعطیل کند نه اینکه صرفاً مفسر آن باشد، دیگر چه نیازی به نهاد امام غائب است؟

به نظر می‌رسد امام زمان در باور شیعه انقلابی زائد است و به تدریج از جایگاه مرکزی در نظام باور شیعه سنتی به حاشیه رانده می‌شود دقیقاً همانند زیدیه که از اساس با نهاد امام غائب مخالفت کردند چه اینکه اگر امام از نظر فیزیکی حاضر نباشد و قیام به عدل و قسط نکند اساساً چگونه امامی است. زیدیه با همین استدلال ضرورت قیام و فعالیت سیاسی برای امام، خردسالان را هرگز واجد شرایط امامت نمی‌دانستند درحالیکه شیعیان امامی دو امام خردسال داشتند (امام نهم و دوازدهم).

در امامیه نهاد امام غائب یک برساخت برای موکول کردن امر سیاسی به یک آینده نامعلوم و برگزیدن سکوت سیاسی بوده است و در زمان کنونی در دوران شیعه انقلابی که به امر سیاسی بازگشته‌ایم چه نیازی به امام زمان هست؟ از این جهت تشیع انقلابی مشابهتی با چرخش نظری فاطمیان مصر دارد که وقتی به حکومت رسیدند تاکیدها به جای انتظار امام غائب به اطاعت از امام حاضر منتقل شد. امری که با محوری شدن “ولایت‌مداری”، “اطاعت از ولی فقیه”، و حتی “ترجیح حفظ نظام اسلامی به حفظ جان امام زمان” در تشیع انقلابی شباهت عجیبی دارد.

از دیگر مسائل بنیادین مورد افتراق بین امامیه و زیدیه که از قضا در انتقادهای روح الله خمینی از علمای سنتگرای حوزه نیز به شدت مشهود است مساله تقیه است. شیعیان امامی به عنوان یک اقلیتِ همواره در معرض آزار و اذیت اکثریت سنی جهان اسلام، راهبردهایی برای حفاظت از گروه خود ابداع کردند. نخست کناره‌گیری از سیاست با تبعید امام به غیبتی نامنتها و نتیجتاً فروگذاری هر ادعای خلافت که ظن رقابت با حاکمان مسلط را تقویت کند.

دوم، با ابداع و تاکید بسیار بر دکترین تقیه که به معنی جواز کتمان باورهای شیعی و یا حتی وجوب کتمان آن است. از جمله در روایتی منسوب به امام صادق آمده است: “نه‌دهم دین تقیه است و هرکس تقیه ندارد دین ندارد”. بیش از دهها حدیث معتبر دیگر در جواز یا وجوب تقیه در آثار امامی موجود است. این برخلاف باورهای عموم زیدیه است. تقیه راهی برای زندگی صلح‌آمیز در دوران حاکمان جائر بوده است که امکان همزیستی مسالمت‌آمیز با حکام جور را در عین باور قلبی به مرجعیت باطنی امام معصوم فراهم می‌آورد. این راهبرد تا بدانجا پیش رفت که بسیاری از علمای امامیه قیام در عصر تقیه را حرام اعلام کردند.

برخلاف امامیه و همسو با زیدیه، آیت‌الله خمینی تقیه در اصول دینی مذموم شمرد و چنان که مشهور است در سال ۴۲ حتی آن را حرام اعلام کرد: “حضرات آقایان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و مذهب در‏‎ ‎‏مخاطره است. با این احتمال، تقیه حرام است؛ و اظهار حقایق، واجب”. از نکات جالب این است که اگرچه علی خامنه ای در سالهای نخست رهبری بارها توسل به تقیه را حتی در امور حکومتی لازم شمرده است، به مروز زمان نفی تقیه و زبان بران و بی‌ملاحظه در برابر استکبار را ستوده است. از جمله در سال ۶۸ به مسئولان خارجی تاکید کرده است که “یکى از ارزشها در زمینه‌ سیاست خارجى این است: سیاست خارجى ما باید متّکى باشد به سه اصل عزّت و حکمت و رعایت تقیّه”. برخلاف این نظر، او در سال ۹۲ روح الله خمینی را به دلیل اینکه “در قبال شرارتهای قدرت مستکبر و مداخله‌گر آمریکا هیچ تقیّه‌ای و ملاحظه‌ای نکرد” ستود.

توضیح تصویر،

جمله “الاسلام عقیده و جهاد” که مکرراً در زمان انقلاب ایران تکرار می‌شده است در هیچ مجموعه روایی شیعه (و حتی غیرشیعه) موجود نیست بلکه بیتی از شاعری مصری به نام احمد شوقی است. حتی آیت‌الله خامنه‌ای نیز با وجود تردید انتساب این جمله به امام سوم شیعیان، آن را به کار برده و مضمون آن را مورد تایید قرار داده است درست برخلاف آیت‌الله مطهری که هم استناد این جمله مشهور به امام شیعیان و هم محتوای آن را انحرافی و باطل دانسته است

در سالهای اخیر احادیث و روایات بسیاری برای توجیه این گردش زیدی در سخنرانیهای حامیان تشیع انقلابی متداول شده است. برخی از مشهورترین این گزاره‌ها اساساً فاقد هرگونه ریشه در تشیع امامی‌اند. به طور خاص جمله “الاسلام عقیده و جهاد” که مکرراً در زمان انقلاب ایران تکرار می‌شده است در هیچ مجموعه روایی شیعه (و حتی غیرشیعه) موجود نیست بلکه بیتی از شاعری مصری به نام احمد شوقی است.

حتی آیت‌الله خامنه‌ای نیز با وجود تردید انتساب این جمله به امام سوم شیعیان، آن را به کار برده و مضمون آن را مورد تایید قرار داده است درست برخلاف آیت‌الله مطهری که هم استناد این جمله مشهور به امام شیعیان و هم محتوای آن را انحرافی و باطل دانسته است. جمله مشهورتر “کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا” است که این نیز در میان تراث امامیه وجود ندارد و علیرغم آن، هم لفظ آن و هم معنای آن مکرراً هم توسط آیت‌الله خمینی و هم غالب انقلابیون به عنوان حدیثی شیعی تکرار شده است. از جمله آیت‌الله خمینی مکرراً از آن استفاده کرده و آن را در زمره “حدیث”، “کلمه”، “دستور آموزنده که باید سرمشق امت اسلامی باشد” به حساب آورده است. از نگاه آیت‌الله خمینی “این کلمۀ « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» یک کلمۀ بزرگی است که اشتباهی‏‎ ‎‏می‌فهمند. آنها خیال می‌کنند که یعنی هر روز باید گریه کرد. لکن این محتوایش غیر از‏‎ ‎‏این است. …نقش کربلا این بود که سیدالشهداء سلام الله علیه با چند نفر جمعیت‏‎ ‎‏و عدد معدود، آمدند کربلا و ایستادند در مقابل ظلم یزید و در مقابل دولت جبار. در‏‎ ‎‏مقابل امپراتور زمان ایستادند و فداکاری کردند و کشته شدند، لکن ظلم را قبول نکردند،‏‎ ‎‏و شکست دادند یزید را. همه‌جا باید اینطور باشد. همه‌روز هم باید اینطور باشد. همه‌‌‏روز باید ملت ما این معنا را داشته باشد که امروز روز عاشوراست و ما باید مقابل ظلم‏‎ ‎‏بایستیم؛ و همین‌جا هم کربلاست و باید نقش کربلا را ما پیاده کنیم، انحصار به یک زمین‏‎ ‎‏نداشته؛ انحصار به یک افراد نداشته. قضیۀ کربلا منحصر به یک جمعیت هفتاد و چند‏‎ ‎‏نفری و یک زمین کربلا نبوده. همۀ زمینها باید این نقشه را اجرا کنند، و همۀ روزها غفلت‏‎ ‎‏نکنند.‏”

این تکرارشوندگی و تشبیه حوادث انقلاب به حادثه عاشورا به طور ضمنی مستلزم تشبیه آیت‌الله خمینی به امام سوم شیعیان نیز هست که مجدداً تفسیری زیدی از استمرار امامت جهادی است و با تلقی امامیه از عظمت و منحصربه فرد بودن مقام امام متفاوت است. تشبیه رهبران سیاسی به امامان شیعه خود نیز موجب اعتراض برخی سنتگرایان در سالهای اخیر شده است.

شیعه امامی تاریخی درآمیخته با سکوت سیاسی، تقیه، و تاکید بر جنبه‌های علمی و فضیلتهای فردی دارد. این پیشینه‌، فاقد ابزارهای نظری لازم برای قیام و تشکیل حکومت است. همین موجب رسوخ بسیاری از مفاهیم، شعارها و نظریه‌های زیدی -که قیام امام در آن محوریت دارد- به منظومه فکری شیعه انقلابی شده است که در اندیشه ها و مواضع آیت االه خمینی تاثیری مشهود دارد.

بیشتر بخوانید:

چه فکر می‌کنید؟

Legend

ارسال شده توسط گروه خبر

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بارگزاری؛

0
فرصت طلبی رئیس ناپولی: بازی در بارسلونا برگزار نشود :: ورزش

فرصت طلبی رئیس ناپولی: بازی در بارسلونا برگزار نشود :: ورزش (www.varzesh3.com)

کرونا باعث کمبود سکه و پول خرد در بازارهای آمریکا شده است | اقتصاد | DW

کرونا باعث کمبود سکه و پول خرد در بازارهای آمریکا شده است | اقتصاد | DW (www.dw.com)